آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

51

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

فصل چهارم نور اللّه ، ميزبان افغان من - من مظنون واقع شده‌ام - يكنفر ترياكى - يادگار نادر شاه - نظر اجمالى بدرياى خزر - كاپيتن يعقوب - طلسم عشق - بعزم آشوراده سوار كشتى ميشويم - روسها و بحريهء آنها - يك درياسالار تركمن - اضطراب بى جا - انگليسها و فانوس دريائيشان - مصب رود گرگان - در گمش‌تپه پياده ميشويم . بمحض رسيدن به قره‌تپه يكى از اعيان افغان موسوم به نور اللّه كه در مدت توقف خود در سارى با او آشنا شده بودم ، باصرار مرا بخانهء خود دعوت كرد و چون در قبول دعوت اشكالتراشى كرده ميگفتم نبايد از همكاران خود دور شوم ، فورا حاجى بلال را هم در آن دعوت ضميمه و به اين ترتيب راه هرگونه عذر و بهانه را بر من مسدود كرد . در ابتداء نتوانستم براى اين حسن استقبال محملى پيدا كنم ولى بعدا فهميدم از روابط من با سفارت عثمانى مطلع شده و ميخواهد در نتيجهء اين حسن سلوك سفارشنامه‌اى از من بگيرد كه من هم بدون مضايقه و با كمال ميل ، قبل از جدا شدن از يكديگر به او دادم . هنوز درست جابجا نشده بودم كه اطاقم از مهمان پر شد و همه چهارزانو و دائره وار كنار ديوار نشسته با چشمان هاج‌وواج مرا تماشا ميكردند و گاهگاه نتيجهء مشاهدات خود را براى يكديگر تعريف ميكردند و كم‌كم با صداى بلند عقيدهء خود را راجع به منظور مسافرت من ، اظهار ميداشتند .